تبليغاتX
sms love -


sms love

velyan



با صنوبری که روی قله ایستاده بود
گونه روی گونه ی سپیده دم نهاده بود
موج گیسوان به دوش بادها گشاده بود
از نشیب یخ گرفت دره گفتم
این نه ساخت شکفتگی ست
در کجای فصل ایستاده ای
 مگر ندیده ای
سبزه ها کبود و بیشه سوگوار
فصل فصل خامش نهفتگی ست
آن صنوبر بلند
با اشاره ای نه سوی دوردست
 گفت
قد کوته تو راه را به دیده ی تو بست
گامی از درون سرد خود برای
 پای بر گریوه ای گذار و درنگر
 رود آفتاب و آب در شتاب
 کاروان درد و سرد
 در گزیر و ناگزیر
آنک آن هجوم سبز مرز ناپذیر
 در کجای فصل ایستاده ام ؟
 در کرانه ای
 که پیش چشم من
 بهار شعله های سبز و
 سیره و سرود

در نگاه تو کبود و دود

 

 شفیعی کدکنی

با تشکر از وبلاگ سیده صبح گاهی

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:46 توسط shaki| |


Design By : Night Skin