sms love
velyan
اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت ، قبایی ساده می پوشیدم ، نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها جسمم که روحم را عریان می کردم . (( گابریل گارسیا مارکز )) شير نری دلباخته ی آهوی ماده شد . شير نگران معشوق بود و مي ترسيد بوسيله ی حيوانات ديگر دريده شود. از دور مواظبش بود ... پس چشم از آهو برنداشت تا يک بار كه از دور او را مي نگريست ، شيری را ديد كه به آهو حمله كرد . فوری از جا پريد و جلو آمد ديد ماده شيری است . چقدر زيبا بود ، گردنی مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز داشت . با خود گفت : حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايی ماده شير شد . و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد گفتی ميروم ، باران كه ببارد بر ميگردم . باور كردم حالا سالها از دوری ديدار و دستها در گذر باران هايی كه آمدند تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند ميگذرد و تو نيامدی ... حق داری ديگر روزگاراعتماد به باران وبابونه های خيالی گذشته است و من حتی نگران نيامدنت هم نيستم حالا خوب می دانم هر بارانی كه ببارد چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهايی می گردند كه صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه باران برگردند اي كاش ميبودي و مي ديدي وقتيكه تو رفتي چقدر دلم گرفت . آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزديكتر. با تو ميشد به پيشواز صنوبرها رفت و پرستوها را تا دريايي دور بدرقه كرد. وقتي تو رفتي دلم گرفت آخر با تو ميشد تا آنسوي ساحل دلها كوچيد و عشق را زيباتر ديد . اگه باور نداري بهش بگو دوستش داري ميره رو دلت پا ميزاره اره ميدونم عاشقشي ، عاشــــــــــــق اون نگــــــاهش اره ميدونم در به دري تا ببـــــــينيش باز دوبـــــــاره منم يه روزي مثل تو عاشق بودم تا پاي جون عشقمو فرياد زدمو در به دري شدم نگو رفتشو تنهام بزاره روي دلم پا بزاره قلــــــب منو سوزونــــــدو رفت رفتو با ديگري نشست... همين ديروز بود كه يه خط فاصله به وسعت يه دنيا زندگي بين من و تو كشيده شد ... هيچ وقت نخواستي بدوني و من هم هيچ وقت نخواستم بگم ....... هميشه سنگ صبور بودم اما امروز از اون سنگ بزرگ فقط يه كمي خرده سنگ مونده كه اون هم داره زير پاهات له مي شه ... هيچ وقت نخواستي باور كني و من هم هيچ وقت نخواستم قبول كنم .... وقتي به دور و برم نگاه مي كنم مي بينم خودم موندم و خودم و يه مشت افكار پراكنده و درهم و يه عالمه حرف نا تمام و يه ......... هيچ وقت نخواستي به ياد بياري و من هيچ وقت نخواستم فراموش كنم .......... ديگه خسته شدم و اينبار مي خوام به خاطرات خوش گذشته ام بي توجه باشم تا شايد راحت فراموش كنم نه اينكه فراموش بشم ........ ميدونم كه اينبار كار سختي پيش رو دارم . چون نمي دونم حرفهاي گذشته رو از ياد ببرم يا دلي كه هر روز داره با ياد گذشته عاشق تر مي شه ............. فقط اينو دوست دارم بدوني كه فاصله بين من و تو تنها يه حرف ساده ست..... رنگین کمان پاداش کسانیست که تا آخرین قطره زیر باران می مانند آتش روشن کردم و عهد کردم تا خاموش نشدنش دعا کنم به آرزوهایت برسی.می دانم به آنچه میخواهی می رسی.چرا که من هر بار یک هیزم به آن اضافه می کنم... سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه اول بار در بهار بوییدی.پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز تمدن آتشی افروخت در جهان که بسوخت ز عهد مهر و وفا هر چه یادگاری بود بنای این مدنیت به باد می دادم اگر به دست من از چرخ اختیاری بود من غريبه ديروزم آشناي امروز و فراموش شده فردا....پس در آشنايي امروز مي نگرم تا در فراموشي فردا يادم کني.... تاجِ من در قلبم جاي دارد كه سنگ های قیمتی آنرا نياراسته ديدنی نیست تاجِ من، قناعت نام دارد كه به ندرت پادشاهي از آن بهره برده است درختان را سخنگو جويبارها را همچو كتاب سنگها را پر از موعظه مي يابيم و در همه چيز نيكي مي بينيم. باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد. جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست. نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست بشنو از دل ، دل حریم کبریاست نی بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه ی دلبر شود عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني هر چه بر من گذشت حقم بود .من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري .اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم
شکایتی برگ زرد از درخت ندارد ، چون می داند راه دیگری جز جدایی نیست ، راهی که هر آدمی نیز روزی به آن خواهد رسید . زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر میشه ، با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا میشه ، این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است ، و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است . عشق كليد شهر قلب است به شرط انكه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود دیدارهایمان چه زود گذشت ......... چه زود از کوچه ی دل بستگی ها پر کشیدی تو که گفتی از این کوچه اگر بارها هم گذر کنی خسته نمی شوی ولی دیروز به من گفتی که خسته شدی و قصد نداری به دیار سبز خوبی ها برگردی ولی چرا دیر گفتی کاش زمانی می گفتی که گونه هایم را غرق در شقایق نمی دیدی آیا در معرفت و معصومیت نگاهم خوبی و صفارا نخوانده ای.... بر سنگ مزارم بنویسید: آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش که او زاده ی غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوی... انسان همچون رودخانه است . هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است. به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرتت بنگرد. به دلي دل بسپار که جاي خالي براي تو داشته باشه و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد......... زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به سختي تنهايي زندگي چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايي در سراب فاصله با آرزو هاي ما چه کرد ... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد !!! ۵مرحله تکمیل عشق عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل: مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است: 1- مرحله مجذوب شدن واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دومرحله تقسيم بندي ميگردد: * مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است. * مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت. همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت. 2-دلربايي در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است: دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت. دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد. دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد. دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند. 3- مرحله هوس(اشتياق مفرط) آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد. 4- مرحله صميميت به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود. 5- مرحله تعهد به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد. شمع سوخت و تمام شد ......به ارامش رسید. گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي به ياد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش بر گها را احساس کردي و هر گاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب نازنينت بگو: يادت به خير بيا يک لحظه با من باش که من تنها تر از تنهاترين تنهاي دنيايم گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه... خدايا روحم خيلي خسته است احتياج به يک خواب عميق چند ساله دارم که هيچ گاه ......... انقدر بخوابم که از ذهن همه پاک شوم. خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه خداراتاسحرآن شب صداكردم كه برگردي كنار پيچك زرد وخاموش باغچه ماندم تمام لحظه هايم را فنا كردم كه برگردي من از آواز پائيزي شدم دلگير ومي دانم چه بيهوده دلم را مبتلا كردم كه بر گردي میرسدروزیکه مرگ عشق را باور کنی میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی میرسدروزیکه بی من در کنار خط من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی گفتم عاشقت هستم گفتي من هم گفتم تنها هستم گفتي من هم گفتم مي خواهم با تو باشم گفتي من هم گفتم تا هميشه؟ سکوت کردي ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که ميداني نخواهي رفت از يادش موج اگر ميدانست ساحل هيچوقت دستش را نميگيرد، هيچوقت براي رسيدن به ساحل نفس نفس نميزد مدام جاي خالي حضورت را به رخ دلتنگي هاي تنهاييم مي كشد من براي لبخندت دلتـنگم و براي تمام حرفهايت... هرگز از تـــــو خسته نشدم و هرگز جز براي تــــو زندگي نکردم بيا کمي اشتباه کنيم من اشتباهي عاشقت مي شوم و تو اشتباهي دلت را به من مي دهي من چشمهايت را مي ستايم و تو شعر هايم را بيا کمي گناه کنيم من تو را مي بوسم و تو چون پيچکي سر سخت در من مي پيچي بيا کمي دروغ بگوييم من دوستت دارم و تو حتمآ عاشق من هستي بيا کمي آدم کش باشيم من خودم را براي تو مي کشم و تو خودت را براي من بيا من و تو بد باشيم اشتباه کنيم گناه کنيم دروغ بگوييم آدم بکشيم و بعضي وقت ها زندگي کنيم چقدر دلم تنگه برات کاش مي دونستي که دله اونکه گذاشتي زير پات کاش مي دونستي نازنين که تا چه حد خرابتم آبي نبودي و بازم ديوونه ي سرابتم تو آسمون اون چشات بازم مي خوام بشينم و ستاره ها شو بشمرم بدون دوستت دارم هنوز اگر چه دلگيرم ازت اگر چه خيلي دلخورم چاره چيه؟چاره چيه؟ که دل گرفتار تو بدجوري عاشقت شده بدجوري تو کار تو خيلي باهاش حرف مي زنم اما به خرجش نميره انگاري از دوري تو راس راسي داره ميميره! ساده مي نگرد!.. ساده مي خندد!.. ساده مي پوشد!.. دل من از تبار ديوارهاي كاهگلي ست.. ساده مي افتد..، ساده مي شكند..، ساده مي ميرد.. دل من تنها، تنها، سخت مي گرید...... تو خواستي نابودم کني من نتوانستم .. تو توانستي کدام يک از ما بيگناه تر بود؟!!.... گاهي لاي آرزوهايم گير مي کنم.. اتاقم کوچک است.. اگر به ميهماني ام مي آيي تنها بيا ! اتاقم پر از آرزوست.. و اگر خوب نگاه کني ، زياد غصه نمي خوري .. بيشتر آرزوهايمان مشترک است چقدر امشب هوا آفتابي است من اين آفتاب رو دوست ندارم براي خلاق بودن حتما نبايد ايده هايتان بزرگ باشد .بلکه تنها بايد کمي دنيا را تغيير دهد. همه افراد قله اورست شخصي دارند و همه به روي زمين هستند تا از قله خود بالا روند. اگر درد را بپذيريد به شما صدمه اي نمي رساند. هرگز خود درونتان را با افراد ديگر مقايسه نکنيد. اگر کسي اهميت نميدهد خلاقيت را براي خودت به کار بگير. وصال ممکن نیست.همیشه فاصله ای هست.دچار باید بود به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن
به شانه ام مي زني که تنهاييم را تکانده باشي؟ تکاندن برف از شانه ي آدم برفي؟
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه؟ لبخندي که بي اراده رو لباي يه عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه:دوستت دارم
تاج من بر سرم نيست
برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال.بنگر چگونه اي.مي افتي چون برگي زرد يا همچون سيبي سرخ؟
و در زندگی اگر از هیاهوی انسانها فارغ شويم
روزها بدنبال رسيدن به خوشبختي دويديم.ولي خوشبختي همان روزهايي بود که با هم بوديم.خوشبختي هميشه در کنار ماست کافيست آن را ببينيم

Accepts you as you are
Believes in "you"
Calls you just to say "HI"
Doesn't give up on you!
Envisions the whole of you (even the unfinished parts)
Forgives your mistakes
Gives unconditionally
Helps you
Invites you over
Just "be" with you
Keeps you close at heart
Loves you for who you are
Makes a difference in your life
Never Judges
Offers support
Picks you up
Quiets your fears
Raises your spirits
Says nice things about you
Tells you the truth when you need to hear it
Understands you
Values you
Walks beside you
X-plains thing you don't understand
Yells when you won't listen and
Zaps you back to reality
بزرگترين افسوس آدمي اين است که حس مي کند ميخواهد اما نمي تواند.و به ياد مي آورد زماني را که مي توانست اما نخواست
به عقيده پرنده محبوس آسمان لبريز از پروازهاي بر باد رفته است
تجربه بي رحم ترين معلم دنياست.چون اول امتحان مي گيره بعد درس ميده
هيچ انساني آنقدر ثروتمند نيست که بتواند گذشته اش را بازخريد کند
براي کشف اقيانوسهاي بزرگ بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيم
فقط کسي معناي دلتنگي رو مي فهمه که طعم وابستگي رو چشيده باشه
ميشه مثل يه قطره اشک بعضي ها رو از چشمات بندازي.ولي هيچوقت نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشات جاري ميشه
پروانه عاشقانه سوخت ........به ارامش رسید.
انتخاب با ماست بمانیم یا بسوزیم و تمام شویم و......
زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است.
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست. دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
جبران خليل جبران: عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست ... مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد.
برايت چه بنويسم از مهري که در رودخانه قلبم جاريست يا از طوفان سهمگيني که در دلم غوغايي به پا کرده و از اوراقي که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جاي داده "اي مهربانترين" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام توو ياد توپر کرده ام و سر انجام به زيباترين نکته هستي رسيده ام.
حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم .
هرگز براي عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي
توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم واست مي ميرم، جواب دنيا رو مي دم با تو مي مونم واسه هميشه خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک مي کنم توي تنهايي هام فقط به تو فکر مي کنم با تو مي مونم واسه هميشه
اگر دنيا نميداند که من غمگين تر از غمگينترين غمگين دنيايم
گاهي وقتها روح وجسمت ديگه چاره اي برات نمي ذارن جز اينکه گريه کني" گريه کن اما مثل يک کودک" با صداي بلند گريه کن. هق هق راه بينداز. اين نشانه ضعف تو نيست .بلکه گاهي يکي از سريعترين راهها براي رسيدن به آرامش درون است .گفتم مثل يک کودک گريه کن تا حالا دقت کردي وقتي کودکان گريه کردنشون تموم ميشه چه کار ميکنن؟هيچي.اون ها چند لحظه بعد آروم ميشن وبدون توجه به آنچه داشتن براش گريه ميکردن به ادامه زندگي مي پردازن .تقويت کردن کودک درون .انسان رو سر زنده نگه مي داره و به انجام ماجرا جويي بعدي براي بهتر کردن زندگي ترغيب ميکنه
خداوندا عقل از دست داده ام "ديوانه گشته ام .به تو روي اوردم دل به رحمت و عطوفت تو بسته ام و دست نياز به سوي تو گشوده ام "خدايا کمکم کن تا از اين بيماري وحشتناک (تنهايي)رهايي يابم . خداوندا تو خود اگاهي که من از تو چيزه زيادي نخواستم وديگر هم چيزي نخواهم خواست . چقدر بايد لحظات تاريک و سياه روز ماه سال ها را که مثل دوزخي مي ماند شکنجه طاقت فرسايي را عمل کنم و راه رهايي از اين خيالات را راه رهايي خود بدانم . ولي فکر مي کنم که حالا هم جزيي از دوزخيان شده ام . شبها پريشان و روزها پريشان خدايا نجاتم بده .چيزي مثل خوره به جانم افتاده که خودم نمي دانم چيست . خدايا مي خواهم حالا که هر بلايي سرم امده يکي ديگر هم يکي ديگر هم اضافه شود .
خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه
شبي بي حوصله رفتي دعا كردم كه برگردي
گفتم دوستت دارم گفتي من هم
نميگويم فراموشم نکن هرگز
ازساعت متنفرم از اين اختراع غريب بشر که
تمام احساسم مال تــــوست، بهترين عطرهايم ار نفس تـــو ساخته مي شود
حتی امروز که نیستی
بيا.....
کاش مي دونستي نازنين
دل
دل من چه خردسال است!!..
من خواستم دوستت بدارم
![]()
به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن![]()
| Design By : Night Skin |
















