تبليغاتX
sms love


sms love

velyan



ديشب باران قرار با پنجره داشت 

روبوسي آبدار با پنجره داشت 

يكريز به گوش پنجره پچ پچ كرد 

چك چك ، چك چك ... چكار با پنجره داشت ؟

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:18 توسط همیشه بهار| |

اول آبي بود اين دل ، آخر اما زرد شد

آفتابي بود ، ابري شد ، سياه و سرد شد


آفتابي بود ، ابري شد ، ولي باران نداشت

رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد


صاف بود و ساده و شفاف ، عين آئينه

آه ، اين آئينه كي غرق غبار و گرد شد


هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد ، نشد

هر چه از هر چيز و هر ناچيز دوري كرد ، شد


هر چه روي آرمان پنداشت ، حرمان شد همه

هرچه مي پنداشت درمان است ، عين درد شد


درد اگر مرد است با دل راست رويا رو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد ؟


سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل

يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد


بر زمين افتاد چو اشكي ز چشم آسمان

ناگهان اين اتفاق افتاد ، زوجي فرد شد



بعد هم تبعيد و زندان ، ابر شد در كوير

عين مجنون از پي ليلي بيابنگرد شد


كودك دل شيطنت كرده است يكدم در ازل

تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد .

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:2 توسط همیشه بهار| |


Design By : Night Skin