sms love
velyan
روبوسي آبدار با پنجره داشت يكريز به گوش پنجره پچ پچ كرد چك چك ، چك چك ... چكار با پنجره داشت ؟ اول آبي بود اين دل ، آخر اما زرد شد
آفتابي بود ، ابري شد ، سياه و سرد شد
آفتابي بود ، ابري شد ، ولي باران نداشت
رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف ، عين آئينه
آه ، اين آئينه كي غرق غبار و گرد شد
هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد ، نشد
هر چه از هر چيز و هر ناچيز دوري كرد ، شد
هر چه روي آرمان پنداشت ، حرمان شد همه
هرچه مي پنداشت درمان است ، عين درد شد
درد اگر مرد است با دل راست رويا رو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد ؟
سر به زير و ساكت و بي دست و پا مي رفت دل
يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد
بر زمين افتاد چو اشكي ز چشم آسمان
ناگهان اين اتفاق افتاد ، زوجي فرد شد
بعد هم تبعيد و زندان ، ابر شد در كوير
عين مجنون از پي ليلي بيابنگرد شد
كودك دل شيطنت كرده است يكدم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد .
| Design By : Night Skin |

