تبليغاتX
sms love


sms love

velyan



نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 19:9 توسط shaki| |

 

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي كشم منت عشق از نگاه پر شرارت مي كشم نازچندين ساله از چشم زيبايت مي كشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم

عشق يعني مستي ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار اويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن

بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب، لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن لحظه ايي با دلبري تنها شدن بوسه سر فصل كتاب عاشقي بوسه رمز وارد دلها شدن

شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 18:35 توسط shaki| |

     باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را  با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.

 

 

 

    جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

 

 

 

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود

 

 

 

 

عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

 

 

 

هر چه بر من گذشت حقم بود .من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري .اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:55 توسط ham safar| |

 

 شکایتی برگ زرد از درخت ندارد ،

 

چون می داند راه  دیگری جز جدایی نیست ،

 

 راهی  که هر آدمی نیز روزی به آن خواهد رسید .

 

 

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر میشه ، با وفا ترین دوست

به مرور زمان بی وفا میشه ، این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است ،

و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است .

 

 

عشق كليد شهر قلب است به شرط انكه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود 

 

 

 

دیدارهایمان چه زود گذشت .........

 

چه زود از کوچه ی دل بستگی ها پر کشیدی

 

تو که گفتی از این کوچه اگر بارها هم گذر کنی خسته نمی شوی

 

ولی دیروز به من گفتی

 

که خسته شدی و قصد نداری به دیار سبز خوبی ها برگردی

 

ولی چرا دیر گفتی

 

کاش زمانی می گفتی که گونه هایم را غرق در شقایق نمی دیدی

 

آیا در معرفت و معصومیت نگاهم خوبی و صفارا نخوانده ای.... 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:46 توسط ham safar| |

   بر سنگ مزارم بنویسید: آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش که او زاده ی غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش

 

 دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوی...

 

 انسان همچون رودخانه است . هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

 

   به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرتت بنگرد. به دلي دل بسپار که جاي خالي براي تو داشته باشه و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد.........

 

    زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به سختي تنهايي

 

    زندگي چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايي در سراب فاصله با آرزو هاي ما چه کرد ... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد !!!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:18 توسط ham safar| |

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:59 توسط ham safar| |

۵مرحله تکمیل عشق

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن

واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دومرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2-دلربايي

در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

 3- مرحله هوس(اشتياق مفرط)

آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

 4- مرحله صميميت

به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

 5- مرحله تعهد

به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:45 توسط ham safar| |

شمع سوخت و تمام شد ......به ارامش رسید.
پروانه عاشقانه سوخت ........به ارامش رسید.

انتخاب با ماست بمانیم یا بسوزیم و تمام شویم و......

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:22 توسط ham safar| |

ای بره های ساکت این ملک گرگ خیز بر حسن خلق وخوی شما گریه میکنم در بین نا کسان به تمنای کس شدن دارم به آرزوی شما گریه میکن

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 16:9 توسط shaki| |

باز امشب ای ستاره تابان نیامدی

باز ای سپیده شب هجران نیامدی

شمعمم شكفته بود كه خندد به روی تو

افسوس ، ای شكوفه خندان نیامدی

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

باز امشب از دیچه زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب كه باز

چون سر گذشت عشق به پایان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل كند

افسوس ، ای غزال غز لخوان نیامدی

خوان شكر به خون جگر دست می دهد

مهمان من ، چرا به سر خوان نیادی؟

گیتی متاع چون مَنَش آید گران به دست

اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیدهای كه چه زورق شكسته ای ست

ای تخته ام سپرده به طوفان ، نیامدی

در طبع شهریار ، خزان شد بهار عشق

زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی


 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 16:0 توسط shaki| |


زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 21:29 توسط ham safar| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 21:13 توسط ham safar| |


هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:16 توسط ham safar| |


شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

 گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

 گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:9 توسط ham safar| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:0 توسط ham safar| |


کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست. دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد

 


عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 


جبران خليل جبران: عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست ... مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد.

 


برايت چه بنويسم از مهري که در رودخانه قلبم جاريست يا از طوفان سهمگيني که در دلم غوغايي به پا کرده و از اوراقي که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جاي داده "اي مهربانترين" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام توو ياد توپر کرده ام و سر انجام به زيباترين نکته هستي رسيده ام.

 


حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم .

 


هرگز براي عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.



نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 23:47 توسط ham safar| |

انگاه كه با دستانت واژه ي عشق را بر قلبم مي نوشتي سواد نداشتم اما به دستان تو اعتماد داشتم حالا سواد دارم اما ديگر به چشمانم هم اعتماد ندارم

 

 شکایتی برگ زرد از درخت ندارد ،

 

چون می داند راه  دیگری جز جدایی نیست ،

 

 راهی  که هر آدمی نیز روزی به آن خواهد رسید

 

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر میشه ، با وفا ترین دوست

به مرور زمان بی وفا میشه ، این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است ،

و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است .

 

در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش ،

 چرا که هنگام سقوط  با همان مردم رو به رو خواهی شد .

 

ای دو چشمت سبزه زاران گريه ات اشک بهاران ميروم

 

 غمگين و نالان اشک غم ديگر نيافشان ای سراپا مهربانی ای

 

 نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی

 

 عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه

 

 گفتم باورت شد حيف از احساسی که داری چشمه ايی

 

 خشک و سياهم خسته ايی گم کرده راهم بگذر از من

 

 چونکه ديگر زشت و سرتاپا گناهم

 

اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 10:0 توسط shaki| |

سلام خدمت عزیزان با تبریک روز دختر به همه شما

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدامي کنی

وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم.

تو+عشق=زندگی

 زندگی+تو=ارامش

 من-تو=دیوونگی

عشق+دیوونگی=تو

 زندگی-تو=مرگ

عشق كليد شهر قلب است به شرط انكه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

 

بر سر قبر كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است: «كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم. اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

لطفا نظر یادتون نره

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:34 توسط shaki| |

دلم همچون آسمان، پر از ابرهاي باراني است، اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض چشمانم بشکند....

 

 ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست که با هرنگه تو صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت.....

 

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟
تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟
ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم 

 

پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر ، يک پازل جديد براش ساختي هنر کردي

 

اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو، همه چيز را فراموش مي کردم. 


 
 تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است..

 

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايس

نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 10:14 توسط shaki| |

محبت مثل سکه میمونه که اگه بیفته تو قلک قلب نمیشه درش آورد. اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی!

  

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد     اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

 

 

آنگاه که ........... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي کني, به خاطر بياور که ................ زيابيي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.

 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

 

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به او دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 10:59 توسط shaki| |

نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 10:9 توسط shaki| |

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.

 

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

  

آرزو دارم شب عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...

 

مهر تو به مهر خاتم ندهم ،وصلت به دم مسیح مریم ندهم،عشقت به هزار باغ خرما ندهم،یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم

 

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی  نگاهت ، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 

تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت چون پناه بود

 

 

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

 

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

 

من برنده ام ... چون نجواهایم را به ترانه های ماندگار تبدیل می کنم.

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:54 توسط shaki| |

باز امشب اي ستاره تابان نيامدي

 

باز اي سپيده شب هجران نيامدي

 

شمعمم شكفته بود كه خندد به روي تو

 

افسوس ، اي شكوفه خندان نيامدي

 

زنداني تو بودم و مهتاب من چرا

 

باز امشب از ديچه زندان نيامدي

 

با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز

 

چون سر گذشت عشق به پايان نيامدي

 

شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند

 

افسوس ، اي غزال غز لخوان نيامدي

 

خوان شكر به خون جگر دست مي دهد

 

مهمان من ، چرا به سر خوان نيادي؟

 

گيتي متاع چون مَنَش آيد گران به دست

 

اما تو هم به دست من ارزان نيامدي

 

صبرم نديدهاي كه چه زورق شكسته اي ست

 

اي تخته ام سپرده به طوفان ، نيامدي

 

در طبع شهريار ، خزان شد بهار عشق

 

زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:17 توسط shaki| |

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 12:2 توسط shaki| |

بر سنگ مزارم بنويسيد پس از مرگ ...اين كشته ي عشق است...نياييد سراغش...تا بود...شما ازغمش آگاه نبوديد...بر قبر نياريد دگر شمع وچراغش

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 11:55 توسط shaki| |

در غروب سرد عشق این جمله را با من بخوان مرگ تو مرگ من است پس تمنا می کنم هر گز نمیر

بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشق گهی شاد و گهی غمگینی ای عشق بیا که با همه افسون گری باز برای درد دل تسکینی ای عشق بی تو من خرابم ٬ در رنج و عذابم ای عشق ای عشق ای عشق نیایش هایم از تاثیر عشقه که پایم بسته با زنجیر عشقت ندارم چاره ای جز عشق و مستی که این بیچارگی تدبیر عشقه

تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه ؟ تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد میزنه ؟ فقط تو رو ، داره فریاد میزنه از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردمو نوشتم نازینم یا تو یا من به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خندهای نوشتی هم قفس خدا نگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

با تشکر از مرگ عزیز

لطفا نظر یادتون نره

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 11:35 توسط shaki| |

 

به ياد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت

خش خش بر گها را احساس کردي و هر گاه در ميان ستارگان آسمان تک

ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان

بلکه از ته قلب نازنينت بگو: يادت به خير

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 0:13 توسط ham safar| |

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 0:12 توسط ham safar| |


مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي
توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 


اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم واست مي ميرم، جواب دنيا رو مي دم با تو مي مونم واسه هميشه خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک مي کنم توي تنهايي هام فقط به تو فکر مي کنم با تو مي مونم واسه هميشه

 


اگر دنيا نميداند که من غمگين تر از غمگينترين غمگين دنيايم

 بيا يک لحظه با من باش که من تنها تر از تنهاترين تنهاي دنيايم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 0:11 توسط ham safar| |

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 0:8 توسط ham safar| |


گاهي وقتها روح وجسمت ديگه چاره اي برات نمي ذارن جز اينکه گريه کني" گريه کن اما مثل يک کودک" با صداي بلند گريه کن. هق هق راه بينداز. اين نشانه ضعف تو نيست .بلکه گاهي يکي از سريعترين راهها براي رسيدن به آرامش درون است .گفتم مثل يک کودک گريه کن تا حالا دقت کردي وقتي کودکان گريه کردنشون تموم ميشه چه کار ميکنن؟هيچي.اون ها چند لحظه بعد آروم ميشن وبدون توجه به آنچه داشتن براش گريه ميکردن به ادامه زندگي مي پردازن .تقويت کردن کودک درون .انسان رو سر زنده نگه مي داره و به انجام ماجرا جويي بعدي براي بهتر کردن زندگي ترغيب ميکنه

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 0:6 توسط ham safar| |

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:58 توسط ham safar| |


خداوندا عقل از دست داده ام "ديوانه گشته ام .به تو روي اوردم دل به رحمت و عطوفت تو بسته ام و دست نياز به سوي تو گشوده ام "خدايا کمکم کن تا از اين بيماري وحشتناک (تنهايي)رهايي يابم . خداوندا تو خود اگاهي که من از تو چيزه زيادي نخواستم وديگر هم چيزي نخواهم خواست . چقدر بايد لحظات تاريک و سياه روز ماه سال ها را که مثل دوزخي مي ماند شکنجه طاقت فرسايي را عمل کنم و راه رهايي از اين خيالات را راه رهايي خود بدانم . ولي فکر مي کنم که حالا هم جزيي از دوزخيان شده ام . شبها پريشان و روزها پريشان خدايا نجاتم بده .چيزي مثل خوره به جانم افتاده که خودم نمي دانم چيست . خدايا مي خواهم حالا که هر بلايي سرم امده يکي ديگر هم يکي ديگر هم اضافه شود .

خدايا روحم خيلي خسته است احتياج به يک خواب عميق چند ساله دارم که هيچ گاه .........

انقدر بخوابم که از ذهن همه پاک شوم.
 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:53 توسط ham safar| |

عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
love is when you find yourself spending every wish on him

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
love is like a flower which blossoms whit trust

عشق یعنی ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough


زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen

عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 10:14 توسط shaki| |

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره... حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟ بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده

غم احاطه ام کرده است . ديگر سنگری برايم باقی نمانده است . بايد شکست را سر افرازانه پذيرفت ... مگر نه اين هم جزیی از زندگیست ؟ امی اين بار بايد پذيرفت چيزی را که انتخاب نکرده ای ... چيزی را که برايت جز نيست کل است.... کاش می شد رفت .... کاش می توانستم بروم .....

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:44 توسط shaki| |

قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود
                                            خار هم کمتر نبود از گل ،
                                                                           چه بسا گل تر بود !


قرن ما شاعر اگر داشت که " کبوتر با کبوتر ، باز با باز" نبود شعار پرواز

واي بر ما که تصور کرديم عشق را بايد کشت

در چنين قرني که دانش حاکم است ،
                                          عشق را از صحنه دور انداختن
                                                                        ديوانگيست ، درماندگيست ، شرمندگيست

قرن ، قرن آتش نيست ؛ قرن يک هواي تازه است
                                           فکرها رو شست و شويي لازم است
                                                                      گم شديم گر در ميان خويشتن ، جستجويي لازم است !

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:28 توسط shaki| |

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 17:4 توسط shaki| |

وقتی که عاشقم شدی....

وقتی که عاشقم شدی  پاییز بود و خنک بود

تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود

تنگ بلوری دلت درست مثه دل من

کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود

وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی

توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود

تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید

راستش دلم خونه ی  تردید و هراس وشک بود

دیگه نه از تو خبری بود نه از آرزو هات

قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود

یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و

اشکای سرخ آسمون آروم  و نم نمک بود

تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی

عاشقیمون یه بازی شاید  یه الک دولک بود

نه باورم نمی شه که تو  اینو گفته باشی

کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود

 

 قصه با تو بودن و میشه فقط یه جور گفت

کسی که رو زخمای  قلب من مث نمک بود

نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:53 توسط shaki| |

به من کمک کن،

به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،

خدایا!

به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش

بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.

خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و

شیرین ترین دعاگر باشم.

خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع

 آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در

گوشش سر دهم ،

خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق

بگذارد و پذیرا شود

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:51 توسط shaki| |

^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^####^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^#^#^#^^^^#^^^^^#^^^^^
^^^^^^^^^^^^^#^#^^#^^#^^^^^#^^#^^^^
^^^^^^^^^^^^^#^#^#^#^#^^^##^^^#^^^^
^^^^^^#^^^^^#^^^#^#^#^####^^^#^^^^^
^^^^^^##^^^^#^^^#^#^^^^#^^^#^#^^^^^
^^^^^^###^^^^#^^^#^#^^^#^^#^^^#^^^^
^^^^^^#####^^^#^^#^^#^^##^^^^^#^^^^
^^^^^^^#####^^^############^^##^^^^
^^^^^^^^^^##^^^^##^^^^######^^^^^^^
^^^^^^^^^^^##^^###^####^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^###^^^^####^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^##^^^^^^^#####^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^##^^^^^^^^^^####^^^^^^^^^^^
^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^###^^^^^^^^^^^

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید جانشینی برای او پیدا نخواهید کرد دوستی مانند شراب است هر چه کهنه تر بهتر

 

 ستاره ها نگاه کن به چشمک زدنشون بخند ولي بهشون دل نبند چون چشمک هاشون از روي عشق نيست از روي عادت

نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:54 توسط shaki| |

خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه

نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 22:34 توسط ham safar| |

دیگر برای
نوبت عاشقی
هم باید دورغ گفت
و ریا کرد و خارج از صف
وارد شد . انگار هر کسی بهتر
نقش بازی کنه و صداقت کمتری داشته
باشه نوبتش زودتر میرسه . در غیر اینصورت همیشه
باید ته صف باقی بمونی ...

نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 14:8 توسط shaki| |

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 22:52 توسط shaki| |

خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه

 


شبي بي حوصله رفتي دعا كردم كه برگردي

خداراتاسحرآن شب صداكردم كه برگردي

كنار پيچك زرد وخاموش باغچه ماندم

تمام لحظه هايم را فنا كردم كه برگردي

من از آواز پائيزي شدم دلگير ومي دانم

چه بيهوده دلم را مبتلا كردم كه بر گردي


 

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 22:33 توسط ham safar| |

 

میرسدروزیکه مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی

میرسدروزیکه بی من در کنار خط من

شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 22:0 توسط ham safar| |

 زدم فریاد خدایا این چه رسمیست رفیقان را جدا کردن هنر نیست

       رفیقان قلب انسانند خدایا بدون قلب چگونه می توان زیست

 

گفتی دوست دارم! گفتم به اندازه چی؟ گفتی به اندازه اسمان
گفتم: به وسعت همان؟ گفتی: دریا
گفتم: به عمق همین؟ گفتی به عمق دلم که بزرگتر از هر دریایی است. حالا که مدت ها گذشته می بینم دلت واقعا عمق دارد چون چند نفر دیگه هم بعد از من امده اند و هنوز هم جا دارد.

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 20:42 توسط shaki| |

پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درياها و به هنگامی که مرغان مهاجر در درياچه ی مهتاب پارو مي

 

کشند خوشا رها کردن و رفتن و خوابی ديگر به مردابي ديگر خوشا

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:12 توسط shaki| |

من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست

بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست

من كه ميدانم اجل نا خوانده و بيداد گر

سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست

پس چرا عاشق نباشم

 
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:53 توسط shaki| |


گفتم دوستت دارم گفتي من هم

گفتم عاشقت هستم گفتي من هم

گفتم تنها هستم گفتي من هم

گفتم مي خواهم با تو باشم گفتي من هم

گفتم تا هميشه؟ سکوت کردي


نميگويم فراموشم نکن هرگز

ولي گاهي به ياد آور

رفيقي را که ميداني

نخواهي رفت

از يادش

 

موج اگر ميدانست ساحل هيچوقت دستش را نميگيرد، هيچوقت براي رسيدن به ساحل نفس نفس نميزد

 


ازساعت متنفرم از اين اختراع غريب بشر که

 مدام جاي خالي حضورت را به رخ دلتنگي هاي تنهاييم مي كشد

 


تمام احساسم مال تــــوست، بهترين عطرهايم ار نفس تـــو ساخته مي شود

 من براي لبخندت دلتـنگم و براي تمام حرفهايت...

هرگز از تـــــو خسته نشدم و هرگز جز براي تــــو زندگي نکردم
حتی امروز که نیستی

 


بيا.....
 

بيا کمي اشتباه کنيم من اشتباهي عاشقت مي شوم

و تو اشتباهي دلت را به من مي دهي

من چشمهايت را مي ستايم و تو شعر هايم را

بيا کمي گناه کنيم

من تو را مي بوسم

و تو چون پيچکي سر سخت در من مي پيچي

بيا کمي دروغ بگوييم

من دوستت دارم

و تو حتمآ عاشق من هستي

بيا کمي آدم کش باشيم

من خودم را براي تو مي کشم

و تو خودت را براي من

بيا من و تو بد باشيم

اشتباه کنيم

گناه کنيم

دروغ بگوييم

آدم بکشيم

و بعضي وقت ها

زندگي کنيم

 


کاش مي دونستي نازنين

چقدر دلم تنگه برات

کاش مي دونستي که دله 

اونکه گذاشتي زير پات

کاش مي دونستي نازنين

که تا چه حد خرابتم

آبي نبودي و بازم

ديوونه ي سرابتم

تو آسمون اون چشات

بازم مي خوام بشينم و

ستاره ها شو بشمرم

بدون دوستت دارم هنوز

اگر چه دلگيرم ازت

اگر چه خيلي دلخورم

چاره چيه؟چاره چيه؟

که دل گرفتار تو

بدجوري عاشقت شده

بدجوري تو کار تو

خيلي باهاش حرف مي زنم 

اما به خرجش نميره

انگاري از دوري تو

راس راسي داره ميميره!

 



دل
 
دل من چه خردسال است!!..

ساده مي نگرد!.. ساده مي خندد!.. ساده مي پوشد!..

دل من از تبار ديوارهاي كاهگلي ست..

ساده مي افتد..، ساده مي شكند..، ساده مي ميرد..

دل من تنها، تنها، سخت مي گرید......

 


من خواستم دوستت بدارم

تو خواستي نابودم کني

من نتوانستم .. تو توانستي

کدام يک از ما بيگناه تر بود؟!!....

 


 

 

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 0:31 توسط ham safar| |

 

    گاهي لاي آرزوهايم گير مي کنم.. اتاقم کوچک است.. اگر به ميهماني ام مي آيي تنها بيا ! اتاقم

 پر از آرزوست.. و اگر خوب نگاه کني ، زياد غصه نمي خوري .. بيشتر آرزوهايمان مشترک است

 

 

چقدر امشب هوا آفتابي است

من اين آفتاب رو دوست ندارم

 

        براي خلاق بودن حتما نبايد ايده هايتان بزرگ باشد .بلکه تنها بايد کمي دنيا را تغيير دهد.

           همه افراد قله اورست شخصي دارند و همه به روي زمين هستند تا از قله خود بالا روند.

                                      اگر درد را بپذيريد به شما صدمه اي نمي رساند.

                                      هرگز خود درونتان را با افراد ديگر مقايسه نکنيد.

                                اگر کسي اهميت نميدهد خلاقيت را براي خودت به کار بگير.

وصال ممکن نیست.همیشه فاصله ای هست.دچار باید بود


به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن

به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن

به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو احتياج دارم نه فردا



 

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 0:21 توسط ham safar| |


Design By : Night Skin