sms love
velyan
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم/گرکه در خویش شکستیم صدایی نکنیم/پرپروانه شکستن هنر انسان نیست/گر زغفلت شکستیم منو مایی نکنیم/یادمان باشدازامروز اگرخاطرمان تنها ماند/طلب عشق زهر بی سر پایی نکنیم بیاد داشته باشیم عشق یعنی تمرین نیایش!!!!!!!!!! خدا با من است و مرا تنها نخواهد گذاشت!خیلی عالی است! ما به دنیا آمده ایم تا عشق و خلاقیت خداوند را در زمین ادامه دهیم! این قرص واژه را روزی سه بار بخورید: من فردی هستم آرام خردمند معتدل خوددار و خدا دوست! نظر یادتون نره!: عشق چنانم کرد که دگر راهی نیست! غیر از صورت ماهت نگاهی نیست! گر در تب تو بسوزم شب روز! غیر از عشق تو مارا گناهی نیست! "شاکی!""" تو بهاری نه بهاران از توست گلها از تو میگیرند این همه سرسبزی را! عشق وجوداو بارالها تو عشق را افریدی زیراخود عشق هستی وتمام هستیت ووجود ناپیدایت عشق ومحبَت است تو عشق را دوست داری و هر کس که عاشق است را تو نیز دوست داری و انقدر از این نعمت غنی هستی که ناپیدا هستی وهمه نا دیدها تو را می شناسند ومی بینند زیرا تورا باتمام وجود حس می کنند . پروردگارا تو آنچنان غنی هستی که مرا عاشق خویش کرده و نمی دانم چگونه به تو نزدیک شوم وآنقدرلطف ومحبَت در وجود تو حس می کنم که خود را کلافه سردرگم می بینم . به هر سو نظر می افکنم رشته های محبَتت رامی بینم وبه هر چه عشق می ورزم مرا ارضا نمی کند . پس چگونه تو را بیابم وچگونه تو را ببینم .چگونه خود را آسوده یابم در حالی که بندی دردرونم ریشه زده و مرا به اقیا نوس بی کران محبَتت میخکوب کرده. نمی توانم این بند را باز کنم پس به دنبال بندی که بر سینه ام چنگ زده می روم. روزها و شبها در خواب وبیداری و این بند بی انتها را کی پایانی دارد.مرا به کجا می کشاند.انگار که قلبم به دو نیم شده نیمی در سینه و نیمی به انتهای این بند بی انتها. من شیدای خسته دل به عشق دیدارتو روی به صحرا نهادم.آری به صحرا می روم تا همه جا را ببینم وما نعی برای دیدن تو نبا شد تو را صدا میزنم و صدایم در صحرا می پیچد. صحرا جوابم می دهد که به دنبال چه هستی ای بنده خدا؟ به دنبال عشق خدا و می خواهم به او دست یابم . او را پیدا کنم . صحرا می خندد و می گو ید چرا تو خدا را در من می جویی ؟ من قطره ای از اقیانوس بی کران. نشانه عشق خدا هستم پس چگونه او را در من می یابی. مگر صحرا می تواند عاشق باشد چگونه؟ وباز او میگوید که من از عشق ومحبَت خدا صحرا شدم و او نشا نه خویش را در درونم و در جای جای پهنایم نها د .هر که پا بر من نهاد نشانه او را در من یافت و عاشق تر . از پهنای من بیرون رفت.آری حس می کنم . و جوابی در خود نمی یابم. "بهاره" براي بلندشدن بايدخم شد .اگرگاهي مشکلات توراخم کرد.بدان اغازايستادن است! "شقا" اگر امشب نیستی در یادم خوشحالم!فردا که می گریم که امدی به دیدارم! گل زیبای در دست داری!خوش بو است!می نشینی کنارم!گرمایه دستانت را حس میکنم تو بر من می نگری فطره اشک از چشمانت فرو می چکد!دوست دارم دستانت را بگیرم اما این سنگ نمی گذارد و تو بر سنگ مزارم می نگری که هک شده روی آن"""""""چه زود دیر می شود""""""""" انتظار ........ ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم گلم درد و دل زیاده از کجا برات بگویم تویی اوج مهربونی ای همای اسمونی من به دنبال تو هستم که شاید بدی نشونی من به تو ترانه ساختم ندیده دل به تو باختم تورو بعضی وقتا دیدم اما افسوس که نشناختم ای گل باغ بهارم ای همه دارو ندارم آرزویم به وقت مردن سر به شونهات بزارم دیگه بسه این جدایی کی میشه از سفر بیایی با تشکر از وبلاگطنین تنهایی تو
"نارسیس"
یک روز رسد نشاط ، به اندازه ی دشت
افسانه ی زندگی چنین است عزیز
در سایه کوه باید از دشت گذشت
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم .
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من شروع کردم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم
عجبست اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی
| Design By : Night Skin |
