تبليغاتX
sms love


sms love

velyan



25 دقيقه مهلت
براي اين كه دوستت بدارم
25 دقيقه مهلت
براي اين كه دوستم بداري
25 دقيقه مهلت براي عشق
زمان كوتاهي است ...
با اين همه
من 25 دقيقه از عمرم را كنار مي گذارم
تا به تو فكر كنم
تو هم اگر فر صت داري
25 دقيقه
فقط 25 دقيقه به من فكر كن !...
بيا 25 دقيقه از عمرمان را براي همديگر پس انداز كنيم ...

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 9:58 توسط shaki| |

بی وفایی کن وفایت می کنند با وفا باشی خیانت می کنند مهربانی گر چه آیینی خوش است مهربان باشی رهایت می کنند

                                      "مینا"

هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام هر که خوبي کرد زجرش ميدهند هر که زشتي کرد اجرش ميدهند باستان کاران تباني کرده اند عشق را هم باستاني کرده اند هرچه انسانها طلايي تر شدند عشق ها هم موميايي تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلي از بيگانگان آدم شدتد

                          "مهین"

 

غروب داشت می بارید کنار پرستو هزار آدم تنها کمی نگاه ِ عاشقانه در طرفی کمی صدای ِ خس خس مادرانه در بالایی

 

                                               "حسن"

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 22:42 توسط shaki| |

چه بی اثر می خندم،چه بی ثمر میگریم ، به ناکامی چرا رسوا شدم من؟ چرا عاشق چرا شیدا شدم من؟؟ محبت بین ما کار خدا بود، از اینجا من خدا را میشناسم، چه بی اثر میخندم چه بی ثمر میگریم خوشا اون روزی که این دنیا سر آید قیامت با تمام محشر آید بگیرم دامن عدل الهی بپرسم که کام عاشق کی برآید چه بی اثر میخندم، چه بی ثمر میگریم، به ناکامی چرا رسوا شدم من، چرا عاشق چرا رسوا شدم من؟؟؟؟

                                                         "هادی"

آسمان سربي رنگ.

من درون قفس سرد اتاقم

دلتنگ.

مي پرد مرغ نگاهم

تا دور.

آه باران باران

پر مرغان نگاهم را شست.

از دل من اما

چه كسي

نقش او را خواهد شست؟

                                    "شادی"

 ۲۵ دقيقه مهلت
براي اين كه دوستت بدارم
25 دقيقه مهلت
براي اين كه دوستم بداري
25 دقيقه مهلت براي عشق
زمان كوتاهي است ...
با اين همه
من 25 دقيقه از عمرم را كنار مي گذارم
تا به تو فكر كنم
تو هم اگر فر صت داري
25 دقيقه
فقط 25 دقيقه به من فكر كن !...
بيا 25 دقيقه از عمرمان را براي همديگر پس انداز كنيم ...

"شادی"""

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:57 توسط shaki| |

نه بسته ام به كس دل
نه بسته كس به من دل

چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

وایییییییییییییییییییی بریم تفکر کنیم در مورد این ۴ خط شعر!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:6 توسط shaki| |

سلام ای خدا جون ممنون بابت همه چیز که بهم دادی!

 

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:3 توسط shaki| |

چادر سیاه شب همه جا گسترده شده بود عروس مهتاب در صفحه ی آسمان رخ نمود گردنبند ستارگان، در گردن ماه می درخشید آسمان جواهر فروشی شده بود که مروارید ستارگان در آن خود نمایی می کرد ومن قطرات اشکم چون شبنمی لغزان بر روی صورتم می دوید،
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 0:34 توسط shaki| |

سلام

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم/گرکه در خویش شکستیم صدایی نکنیم/پرپروانه شکستن هنر انسان نیست/گر زغفلت شکستیم منو مایی نکنیم/یادمان باشدازامروز اگرخاطرمان تنها ماند/طلب عشق زهر بی سر پایی نکنیم

                                         "نارسیس"

بیاد داشته باشیم عشق یعنی تمرین نیایش!!!!!!!!!!

خدا با من است و مرا تنها نخواهد گذاشت!خیلی عالی است!

ما به دنیا آمده ایم تا عشق و خلاقیت خداوند را در زمین ادامه دهیم!

این قرص واژه را روزی سه بار بخورید:

من فردی هستم آرام خردمند معتدل خوددار و خدا دوست!

نظر یادتون نره!:

عشق چنانم کرد که دگر راهی نیست!

                         غیر از صورت ماهت نگاهی نیست!

گر در تب تو بسوزم شب روز!

                        غیر از عشق تو مارا گناهی نیست!

                                                                        "شاکی!"""

                        

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:41 توسط shaki| |

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه

یک روز رسد نشاط ، به اندازه ی دشت

افسانه ی زندگی چنین است عزیز

در سایه کوه باید از دشت گذشت
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:36 توسط shaki| |

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم .

تو بهاری نه بهاران از توست

گلها از تو میگیرند این همه سرسبزی را!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 15:25 توسط shaki| |

سلام برو بچ

عشق وجوداو

بارالها تو عشق را افریدی زیراخود عشق هستی وتمام هستیت ووجود ناپیدایت عشق ومحبَت است تو عشق را دوست داری و هر کس که عاشق است را تو نیز دوست داری و انقدر از این نعمت غنی هستی که ناپیدا هستی وهمه نا دیدها تو را می شناسند ومی بینند زیرا تورا باتمام وجود حس می کنند .

پروردگارا تو آنچنان غنی هستی که مرا عاشق خویش کرده و نمی دانم چگونه به تو نزدیک شوم وآنقدرلطف ومحبَت در وجود تو حس می کنم که خود را کلافه سردرگم می بینم . به هر سو نظر می افکنم رشته های محبَتت رامی بینم وبه هر چه عشق می ورزم مرا ارضا نمی کند . پس چگونه تو را بیابم وچگونه تو را ببینم .چگونه خود را آسوده یابم در حالی که بندی دردرونم ریشه زده و مرا به اقیا نوس بی کران محبَتت میخکوب کرده. نمی توانم این بند را باز کنم پس به دنبال بندی که بر سینه ام چنگ زده می روم. روزها و شبها در خواب وبیداری و این بند بی انتها را کی پایانی دارد.مرا به کجا می کشاند.انگار که قلبم به دو نیم شده نیمی در سینه و نیمی به انتهای این بند بی انتها. من شیدای خسته دل به عشق دیدارتو روی به صحرا نهادم.آری به صحرا می روم تا همه جا را ببینم وما نعی برای دیدن تو نبا شد تو را صدا میزنم و صدایم در صحرا می پیچد. صحرا جوابم می دهد که به دنبال چه هستی ای بنده خدا؟ به دنبال عشق خدا و می خواهم به او دست یابم . او را پیدا کنم . صحرا می خندد و می گو ید چرا تو خدا را در من می جویی ؟ من قطره ای از اقیانوس بی کران. نشانه عشق خدا هستم پس چگونه او را در من می یابی. مگر صحرا می تواند عاشق باشد چگونه؟

وباز او میگوید که من از عشق ومحبَت خدا صحرا شدم و او نشا نه خویش را در درونم و در جای جای پهنایم نها د .هر که پا بر من نهاد نشانه او را در من یافت و عاشق تر . از پهنای من بیرون رفت.آری حس می کنم . و جوابی در خود نمی یابم.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:14 توسط shaki| |


Design By : Night Skin